جایگاه سگ در قرآن و تفاسیر شیعی

جایگاه سگ در قرآن و تفاسیر شیعی

سگ درقرآن و تفاسیر شیعی

در قرآن کریم در سه سوره و چهار آیه به نام سگ اشاره شده است که در ذیل آیات به همراه ترجمه و تفاسیر المیزان ، نور و نمونه مربوط به حضرات آیت الله طباطبایی ،حجه الاسلام و المسلمین قرائتی و آیت الله مکارم شیرازی آورده شده است.

سوره مبارکه مائده آیه (۴)

یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ ۖ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ ۙ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ ۖ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَۚ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ            (مائده ۴)

ترجمه و تفسیر آیه ۴ سوره مبارکه مائده: تفسیر المیزان (حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبائی معروف به علامه طباطبائی )

از تو میپرسند بطور جامع چه چیزهائى برایشان حلال است ؟ بگو آنچه پاکیزه است برایتان حلال است ، و نیز آنچه که از میان حیوانات شکارى که تعلیم داده اید از قبیل سگ و باز و ببر تنها سگ ، شکار کند بشرطى که تعلیم یافته باشد مى توانید از نیم خورده آنها بخورید، و بشرطى که هنگام رها کردن سگ ، جهت شکار نام خدا را برده باشید، و از خدا بترسید، و در شکار حیوانات زیاده روى مکنید، که خدا در حسابگرى سریع است.                                                                                                                                                     (مائده ۴)

بیان آیات :

یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ ۖ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ

این جمله سوالى است مطلق و کلى و جوابى هم که از آن داده شده عمومى و مطلق است ، و در آن ضابط هاى کلى براى تشخیص حلال از حرام است داده ، و آن این است که حلال آن چیزى است که تصرف در آن البته نه هر تصرف بلکه تصرفى که هر عاقلى غرض از آن چیز را همان تصرف میداند، از قبیل خوردن نان نه خفه کردن کودکى به وسیله نان امرى طیب و معقول شمرده شود و اگر طیبات را مطلق آورد این اطلاق نیز براى این است که بفهماند معتبر در تشخیص طیب از خبیث فهم متعارف عموم مردم است ، نه فهم افراد استثنائى که یا از پارهاى خبائث لذت میبرند، و یا از پارهاى طیبات دچار تهوع میشوند، پس هر چیزى که فهم عادى عموم مردم آن را طیب بداند آن طیب است ، و هر چیزى هم که طیب شد حلال است و اگر حلیت و طیب بودن را به فهم متعارف انسانها واگذار کردیم از پیش خود نکردیم، بلکه همانطور که گفتیم از این جهت بود که هیچ مطلقى شامل فرد غیر متعارف نمیشود، و این مساله در فن اصول ثابت شده است .

حکم صید با سگ شکارى

وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ ۖ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ…

بعضى از مفسرین گفته اند این کلام عطف است بر موضع کلمه طیبات و در نتیجه همان عاملى که طیبات را نائب فاعل کرده بود، جمله (ما علمتم …) را نیز نائب فاعل میکند، و آن عامل جمله (احل ) است ، پس معناى کلام مورد بحث چنین میشود: (احل لکم الطیبات ، و احل لکم صید ما علمتم من الجوارح ) همه طیبات براى شما حلال شده و نیز شکار هر درنده اى که تعلیم یافته برایتان حلال شده است و اگر عامل نامبرده را از جمله مورد بحث حذف کرد براى این بود که رعایت اختصار را کرده باشد ، زیرا سیاق بر آن محذوف دلالت میکرد، و حاجتى به ذکر آن نبود.

و لیکن ظاهر این است که جمله عطف باشد بر محل جمله اول و تقدیر آن (قل احل لکم ما علمتم من الجوارح …) است ، و کلمه ما در جمله : (و ما علمتم ) شرطیه است ، و جزاى آن جمله : (فکلوا مما امسکن علیکم ) است ، پس دیگر هیچ حاجتى نیست که ما خود را به زحمت بیندازیم ، و جزاى آن را در تقدیر بگیریم .

(جوارح ) جمع (جارحه ) است ، و جارحه به معناى هر حیوانى است که به دنبال شکار باشد و غذاى خود را از این راه فراهم کند (و ساختمان بدنیش مجهز به جهاز شکار است )، مانند مرغان شکارى چون باز و درندگانى چون انواع سگها و پلنگها، و کلمه : (مکلبین ) حال است ، و اسم فاعل از مصدر (تکلیب ) است که در اصل به معناى تعلیم دادن و تربیت کردن سگ براى شکار است و یا به معناى نگهدارى سگ براى شکار و به کار زدن آن در شکار است ، و از اینکه جمله : (و ما علمتم من الجوارح ) را مقید کرد به قید (مکلبین )، فهمیده میشود که حکم حلال بودن نیم خورده جوارح مختص به سگ شکارى است  و از سگ شکارى به سایر درندگان تجاوز نمى کند.

و جمله : (مما امسکن علیکم ) قید دیگرى است که حکم حلال بودن نیم خورده سگان را مقید میکند به صورتى که سگ شکار را براى صاحبش گرفته باشد نه براى خودش ، (پس اگر بدون فرمان صاحبش شکارى را صید کرد، در صورتى که صاحبش آن را مرده بیابد حلال نیست ).

و جمله : (و اذکروا الله علیه ) آخرین شرط حلال بودن شکار سگ است و آن این است که صید علاوه بر اینکه باید به وسیله حیوان تعلیم یافته شکار شده و صاحبش آن را فرمان داده باشد، صاحب حیوان هنگام فرمان دادن و روانه کردن سگ نام خدا را ذکر کرده باشد و حاصل معناى آیه این است که درندگان تعلیم یافته که همان سگ شکارى باشد اگر براى شما چیزى از حیوانات وحشى حلال گوشت را که جز با سر بریدن حلال نمیشود شکار کرد، و شما هنگام فرمان دادن نام خدا را برده باشید آن شکار براى شما حلال است البته این در صورتى است که درنده آن حیوان را قبل از رسیدن شما کشته باشد، همین کشتن درنده حکم سر بریدن را دارد، و اما اگر زخمى کرده باشد، و شما آن را زنده دریابید، تذکیه آن تنها به این است که ذبحش کنید، و در این صورت نیازى به حکم صید سگ نیست زیرا حکم چنین شکارى همان حکم سایر حیوانات حلال گوشت است .

خداى تعالى دنبال بیان حکم شکار و در آخر آن فرموده : (و اتقواالله ان الله سریع الحساب ) تا اشاره کرده باشد به اینکه در مساله شکار کردن باید از خدا ترسید، و بیهوده حیوانات وحشى را بى جان ننموده و در کشتن آنها اسراف نورزید و صرفا به منظور تفریح و سرگرمى و یا خودنمائى و زورمندى شکار نکرد، و باید دانست که خداى تعالى در حسابگرى سریع است ، و کیفر ظلم و تعدى را قبل از آخرت در همین دنیا میدهد، و این ظلمها و تجاوزها و دام اندازی ها و بى خبر کشتن حیوانات بى زبان همانطور که بسیار به چشم خود دیده ایم جز سوء عاقبت و نکبت ثمرهاى ندارد.

 

ترجمه وتفسیر آیه ۴ سوره مبارکه مائده: تفسیر نور (حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتی )

(ای پیامبر!)از تو می پرسند:چه چیزهایی برای آنان حلال شده است؟ بگو: تمام پاکیزه ها برای شما حلال گشته است،و (نیز صید) سگ هایِ شکاری آموزش دیده که در پی شکار گسیل می دارید و از آنچه خداوند به شما آموخته، به آنها یاد می دهید. پس،از آنچه برای شما گرفته اند بخورید و نام خدا را (هنگام فرستادن حیوان شکاری) بر آن ببرید و از خدا پروا کنید که خداوند سریع الحساب است.

نکته ها:

* «جوارح»،جمع«جارحه»،از ریشه ی«جَرْح»،به دو معنای کسب و زخم بکار می رود. به حیوان صیّاد، جارحه گویند، چون شکار را زخمی می کند، یا برای صاحبش، شکاری کسب می کند.به اعضای بدن هم که وسیله کسب و تلاش است،جوارح گفته می شود.

* با عنایت به کلمه «مُکَلِّبِینَ» از ریشه «کلب»،به معنای تعلیم دهندگان سگهای شکاری است و تنها صید سگ های آموزش دیده حلال است، نه صید حیوانات شکاری دیگر آن هم شکاری که سگ، در پی آن گسیل شده و آن را نگهداشته است،نه آنکه برای خودش شکار کرده باشد که خوردن آن حرام است.

پیام ها:

  • پیامبران،پاسخگوی سؤال ها و نیازهای طبیعی جامعه اند. «یَسْئَلُونَکَ»
  • آنچه لازم است که بدانیم، باید از انبیا و وارثانشان بپرسیم. «یَسْئَلُونَکَ» (مسلمانان صدر اسلام،نسبت به یادگیری احکام وتکالیف دینی،احساس مسئولیّت داشتند.)
  • سؤال لازم، یک ارزش و نشانه احساس مسئولیّت است. «یَسْئَلُونَکَ»
  • سؤال، زمینه نزول تدریجی آیات قرآن است. «یَسْئَلُونَکَ»
  • رابطه امّت با پیامبر، بی واسطه است. «یَسْئَلُونَکَ»
  • هر چه که حرام شده، بخاطر پلیدی آشکار یا نهان آن است. «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ»
  • اصل و قانون کلی آن است که همه چیزهای پاک و دلپسند،حلال باشد.

«أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ»

  • چون اسلام دینی فطری است، آنچه را که دل بپسندد و فسادی نداشته باشد حلال می کند. «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ» (میان تشریع وتکوین هماهنگی است.)
  • آموزش،منحصر به انسان نیست، حیوانات هم قابل تعلیم و تسخیرند. «تُعَلِّمُونَهُنَّ»

دانش،حتّی به سگ ارزش می دهد و کارآیی آن را بیشتر می کند. «تُعَلِّمُونَهُنَّ» سگ با اندکی آموزش،یک عمر شکار خود را به معلّمش هدیه می کند.

«أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ» ولی بعضی انسان ها که همه چیز را از خدا فرا گرفته اند، «عَلَّمَکُمُ اللّهُ» برای خدا چه می کنند؟

  • هنگام فرستادن سگ شکاری، نام خدا برده شود. «وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ عَلَیْهِ»
  • رعایت مقرّرات الهی در مصرف گوشت جلوه ای از تقواست. فَکُلُوا … وَ اتَّقُوا
  • در میان حیوانات وحشی، بعضی از آنها حلال گوشت هستند.(شکار،نشانه وحشی بودن حیوان است) «فَکُلُوا مِمّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ»
  • توجّه به معاد و حسابرسی سریع الهی، یکی از انگیزه های تقواست. «اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ»

 

سوره مبارکه کهف آیه (۱۸)

وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ؛

(کهف: ۱۸)

ترجمه و تفسیر آیه ۱۸ سوره مبارکه کهف:  تفسیر المیزان (حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبائی معروف به علامه طباطبایی )

و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید) – کلمه (وصید) به معناى درگاه خانه است و بعضى گفته اند به معناى آستانه خانه است، و معناى آیه این است که: اصحاب کهف که وضعشان را گفتیم، در حالى آن وضع را داشتند که سگشان ذراع دست خود را روى زمین پهن کرده بود، این جمله در ضمن از این معنا هم خبر مى دهد که سگ اصحاب کهف همراه ایشان بوده، و مادام که آنان در کهف بوده اند آن حیوان نیز با ایشان بوده است.

چنان بودند که بیدارشان پنداشتى ولى خفتگان بودند به پهلوى چپ و راستشان همى گرداندیم و سگشان بر آستانه دستهاى خویش را گشوده بود، اگر ایشان را مى دیدى به فرار از آنها روى مى گرداندى و از ترسشان آکنده مى شدى (۱۸)

ترجمه و تفسیر آیه ۱۸ سوره مبارکه کهف:  تفسیر نمونه ( حضرت آیت الله مکارم شیرازی)

در ایـن مـیـان سـگـى کـه هـمـراه آنـهـا بود بر دهانه غار دستها را گشوده و به حالت نگهبانى خوابیده بود (و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید)
و صـیـد چـنـانـکـه راغـب در کـتـاب مـفـردات مـى گـویـد: در اصـل بـه مـعـنـى اطـاق و انـبـارى اسـت کـه در کـوهـسـتـان بـراى ذخـیـره اموال ایجاد مى کنند، و در اینجا به معنى دهانه غار است .
با اینکه در آیات قرآن تاکنون سخنى از سگ اصحاب کهف نبوده ولى قرآن مخصوصا در ذکـر داسـتـانـهـا گـاه تـعـبـیـراتـى مـى کـنـد کـه از آن مـسـائل دیگرى نیز روشن مى شود، از جمله بیان حالت سگ اصحاب کهف در اینجا نشان مى دهـد کـه آنـهـا سـگـى نـیـز بـه هـمراه داشتند که پا به پاى آنها راه میرفت و گویى مراقب و نگاهبانشان بود.
در ایـنـکـه ایـن سـگ از کجا با آنها همراهى کرد، آیا سگ صید آنها بود، و یا سگ چوپانى بـود که در وسط راه به او برخوردند، و هنگامى که چوپان آنها را شناخت حیوانات را رو بـه سـوى آبـادى روانـه کـرد و خـود کـه جـویـاى حـقـیـقـت و طالب دیدار یار بود با این پاکبازان همراه شد، سگ نیز دست از دامنشان برنداشت و براه خود ادامه داد.
آیـا مـفـهـوم ایـن سـخن آن نیست که در راه رسیدن به حق همه عاشقان این راه مى توانند گام بـگـذارند، و درهاى کوى دوست به روى کسى بسته نیست ، از وزیران توبه کار، شاه جبار گرفته ، تا مرد چوپان ، و حتى سگش ؟!
مـگـر نـه این است که قرآن مى گوید تمام ذرات موجودات در زمین و آسمان و همه درختان و جـنـبـنـدگـان ذکـر خـدا مـى گـویـنـد، عـشـق او را در سـر و مـهـر او را بـه دل دارند (آیه ۴۴ سوره اسراء)

 

 

ترجمه وتفسیر آیه ۱۸ سوره مبارکه کهف: تفسیرنور(حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتی )

و (اگر به آنان نگاه می کردی) آنان را بیدار می پنداشتی (زیرا چشمانشان باز بود،) در حالی که آنان خواب بودند و ما آنان را به پهلوی راست و چپ می گرداندیم (تا بدنشان سالم بماند) و سگشان دست های خود را بر آستانه غار نهاده بود (و نگهبانی می داد) اگر نگاهشان می کردی، پشت کرده و از آنان می گریختی و سرتاپا، پراز ترس از آنان می شدی.

نکته ها:

*به گفته تفسیر مجمع البیان،ظاهر جمله ی «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ» آن است که سگ ۳۰۹ سال زنده بود و پاسبانی می داد.

آری،اگر خدا اراده کند، در یک غار، با تار عنکبوتی پیامبرش را حفاظت و کافران را مأیوس و پشیمان می کند، و در غار دیگر، با نشستن و نگهبانی سگی، مؤمنانی را از دست ظالمی حفظ می کند.

پیام ها:

۱-یکی از نعمت های خدا، غلتیدن انسان در خواب است. «نُقَلِّبُهُمْ»

۲-خداوند سبب ساز و سبب سوز است و تغییر عوامل و آثار،از آیات الهی است.

«تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ» (خداوند خواب اصحاب کهف را از نظر کمّی از چند ساعت به ۳۰۹ سال و از نظر کیفی نیز به خوابی که چشم ها باز و در حدقه می چرخد،تغییر داد.)

۳-گاهی حیوانات نیز مأمور اهداف الهی اند.از نقش حیوانات در زندگی بشر غافل نباشیم. «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ»

سوره مبارکه کهف آیه (۲۲)

«سَیَقُولُونَ ثَلَاثَهٌ رَّابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَهٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَهٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا»؛

(کهف ۲۲)

ترجمه و تفسیر آیه ۲۲ سوره مبارکه کهف:  تفسیرالمیزان (حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبائی معروف به علامه طباطبائی )

خواهند گفت: سه تن بودند چهارمیشان سگشان بود. و گویند پنج تن بودند ششم آنها سگشان بوده اما بدون دلیل و در مثل رجم به غیب مى کنند. و گویند هفت تن بودند هشتمى آنها سگشان بوده. بگو پروردگارم شمارشان را بهتر مى داند و جز اندکى شماره ایشان را ندانند، در مورد آنها مجادله مکن مگر مجادله اى به ظاهر، و در باره ایشان از هیچ یک از اهل کتاب نظر مخواه

 

ترجمه وتفسیر آیه ۲۲ سوره مبارکه کهف: تفسیر نور (حجه الاسلام و المسلمین محسن قرائتی )

بزودی خواهند گفت:(اصحاب کهف)سه نفر بودند،چهارمینشان سگشان بود و (عدّه ای) گویند:پنج نفر بودند، ششمین آنان سگشان بود.

(این سخنی بی دلیل و) پرتاب تیرِ گمان به گذشته ای ناپیداست.و (عدّه ای دیگر) گویند: هفت تن بودند و هشتمین آنان سگشان بود.بگو:پروردگارم به تعدادشان داناتر است(و شمار) آنان را جز اندکی،کسی نمی داند.پس درباره آنان جز به ظاهر (و آنچه آشکار کرده ایم)، مجادله مکن و درباره ایشان از هیچ کس از (اهل کتاب) نظر مخواه.

نکته ها:

*در مورد «رابِعُهُمْ» و «سادِسُهُمْ» ،کلمه «واو» نیامده است، ولی همراه «ثامِنُهُمْ» ،«واو» آمده است، شاید به این جهت که نظریّه سه نفر یا پنج نفر بودن آنان،از نااهلان است که خدا هم تعبیر«رجماً بالغیب»دارد،ولی نظریّه  هفت تن بودن از مؤمنان و اهل دقّت است. از این رو، کلمه «رَجْماً بِالْغَیْبِ» نیامده و به احترام آنان، میان اصحاب کهف و سگشان با واوِ عاطفه فاصله شده است.

*اگر حرکت ها با ارزش وانسان ها هدف داشته باشند،وابسته ها و متعلّقات و حتی حیوانات همراه نیز باید به حساب آیند.چون حیوان بودن و نجس بودن دلیل بر بی ارزشی نیست.در این آیه سه بار از سگ یاد شده و در آیه  ۱۸ نیز به نقش مثبت سگ اصحاب کهف اشاره شده است. «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ»

ترجمه و تفسیر آیه ۲۲ سوره مبارکه کهف:  تفسیر نمونه ( حضرت آیت الله مکارم شیرازی)

یـه بـعـد بـه پـاره اى از اخـتلافات اشاره مى کند که در میان مردم در زمینه اصحاب کهف وجود دارد، از جمله : در باره تعداد آنها مى گوید:
گـروهـى از مـردم خـواهند گفت آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگشان بود (سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم)
و گـروهـى مـى گـویـنـد پـنـج نـفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بود (و یقولون خمسه سادسهم کلبهم)
همه اینها سخنانى بدون دلیل و تیر در تاریکى است . (رجما بالغیب)
و گـروهـى مـى گـویند آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بود (و یقولون سبعه و ثامنهم کلبهم)

سوره مبارکه اعراف آیه (۱۷۶)

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ( اعراف ۱۷۶)

ترجمه وتفسیر آیه ۱۷۶ سوره مبارکه اعراف:  تفسیر المیزان (حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبائی معروف به علامه طباطبایی )

(روایاتى در مورد آیات مربوط به بلعم باعورا) بحث روایتى

على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود در ذیل آیه (و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا…) مى گوید: پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (علیه السلام ) برایم نقل کرد که آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسماعظم دعا مى کرد و خداوند دعایش را اجابت مى کرد، در آخر به طرف فرعون میلکرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آنروزى که فرعون براى دستگیر کردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت : از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت : واىبر تو براى چه مرا مى زنى ؟ آیا مى خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا ومردمى با ایمان نفرین کنى ؟ بلعم این را که شنید آنقدر آن حیوان را زد تاکشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن درباره اش فرموده : (فانسلخمنها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین، و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلدالى الارض و اتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث) این مثلى است که خداوند زده است.

مؤلف: ظاهر اینکه امام در آخر فرمود: (و این مثلى است که خداوند زده است ) این است که آیه شریفه اشاره به داستان بلعم دارد، و به زودى در بحث از اسماء حسنى بحث از اسم اعظم خواهد آمد – ان شاء اللّه

ترجمه و تفسیر آیه ۱۷۶ سوره مبارکه اعراف:  تفسیر نمونه ( حضرت آیت الله مکارم شیرازی )

سپس این شخص را تشبیه به سگى می کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، میگوید: او همانند سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذاری باز چنین است (فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ )

او بر اثر شدت هوی پرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستی می‌رود، همچون یک «سگ هار» که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می‌دهد و در هیچ حال سیراب نمی‌شود. نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک سگ هار که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست میدهد و در هیچ حال سیراب نمیشود این همان حالت دنیا پرستان و هوا پرستان است،که هر قدر بیند و زند باز هم احساس سیرى نمیکنند.

سپس اضافه میکند که این مثل مخصوص به این شخص معین نیست، بلکه مثالى است براى همه جمعیت هائى که آیات خدا را تکذیب کنند (ذلک مثلا لقوم الذین کذبو ابایاتنا).

ترجمه و تفسیر آیه ۱۷۶ سوره مبارکه اعراف: تفسیر نور(حجه الاسلام والمسلمین محسن قرائتی )

و اگر مى‌خواستیم، (قدر وارزش) او را به وسیله‌ى آیات (و علومى که به او داده بودیم) بالا مى‌بردیم، ولى او به زمین (و مادّیات) چسبید و از هوس خود پیروى کرد. پس مَثَل او مَثَل سگ است که اگر به آن حمله کنى دهان باز کرده و پارس مى‌کند و زبان بیرون مى‌آورد و اگر او را واگذارى، باز چنین مى‌کند (همیشه دهان دنیاپرستان باز است،) این، مَثَل کسانى است که آیات مارا تکذیب کردند. پس این داستان را (برایشان) بازگو، باشد که بیندیشند.

نکته ها:

در این آیه، چون کلمه‌ى «أرض» در برابر رفعت معنوى قرار گرفته، مراد از آن مسائل حقیر، مادّى و دنیوى است.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: کسى که علم و معلوماتش زیاد شود، امّا هدایت‌یابى او بیشتر نشود، آن علم سبب دورى بیشتر او از خداوند شده است. «۱»

قصّه‌هاى قرآن بر پایه‌ى حقّ و حقیقت استوار است و براى دلدارى و ثبات قدم پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل ایمان، نا امیدى دشمنان و وسیله‌ى موعظه و تذکّر مؤمنان بود «۲» و مایه‌ى عبرتى براى خردمندان است. «۳»

 

پیام ها:

۱-پایبندی به آیات الهی،سبب تقرّب به خداوند و مقامات والاست. «لَرَفَعْناهُ بِها»

۲-در عین حاکمیّت اراده و خواست خداوند بر جهان،انسان مختار و آزاد است.

وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ …

۳-خواست خداوند،بر پایه عملکرد خود ماست. «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ» آری، رسیدن به مقام قرب،مشروط به پرهیز از دنیاگرایی و هوس است.

۴- مردم غافل،به چهار پایان می مانند،ولی دانشمند دنیاپرست، مثل سگ حریص است. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ»

۵-دانشمند بی عمل، منفور است. کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ …

۶-اسیر دنیا،هرگز آرامش ندارد. «إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» انسان حریص هر چه داشته باشد،باز هم دندان طمعش بزرگ است،زیرا دنیاپرستی و حرص،نهایت ندارد.

۷-علاقه ی به دنیا و هواپرستی،انسان را نسبت به امور دیگر بی تفاوت می کند.

إِنْ تَحْمِلْ … أَوْ تَتْرُکْهُ …

۸-علمای دین اگر دنیاگرا شدند،در صدد تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر قرار می گیرند. أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ … کَذَّبُوا بِآیاتِنا

۹-سرنوشت علما و دانشمندان فریب خورده،باید مایه عبرت و اندیشه مردم باشد.(در آیه قبل آمد: «وَ اتْلُ» ،در اینجا می خوانیم: «فَاقْصُصِ» ).

۱۰-داستان نویسی و داستان سرایی باید در مسیر رشد فکری انسان باشد،نه تخدیر و سرگرمی.قصّه گویی جهت دار،کار انبیاست. «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه خود را ثبت کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *